| نویسنده : sareban |موضوع: خبرها | زمان : 18 شهریور 1389| نظرات : 0 |
کنار خیابون وایستاده بودم ، میخواستم برم امام حسین بعد از کلی وایستادن
یه پیکان تاکسی نگه داشت.
همون که با اصلیت انگلیسیش 30 سال ازش سواری گرفته بودیم.
راننده یه آدم مشتی و با صفا بود، اینو از یا علی مدد رو داشبورد میشد فهمید
تا سلام دادم گفت :سلام آقا جون.
بعد یه دونه زد تو سر دنده و یه دونه توسر نوار کاست. ضبط بیچاره
به سختی صدای چه چه ی یه خانمی رو پخش کرد
....
یه پیکان تاکسی نگه داشت.
همون که با اصلیت انگلیسیش 30 سال ازش سواری گرفته بودیم.
راننده یه آدم مشتی و با صفا بود، اینو از یا علی مدد رو داشبورد میشد فهمید
تا سلام دادم گفت :سلام آقا جون.
بعد یه دونه زد تو سر دنده و یه دونه توسر نوار کاست. ضبط بیچاره
به سختی صدای چه چه ی یه خانمی رو پخش کرد
....



